×
×

آخرین وصیت اميرالمومنين (ع) چه بود؟

اصبغ بن نباته گوید: هنگامى كه امیرمؤمنان علیه ‏السلام ضربتى بر فرق مباركش فرود آمد كه به شهادتش انجامید مردم بر در دارالاماره جمع شدند و خواستار كشتن ابن ملجم - لعنة الله - بودند. امام حسن علیه ‏السلام بیرون آمد و فرمود: اى مردم! پدرم به من وصیت كرده كه كار قاتلش را تا هنگام وفات پدرم رها سازم. اگر پدرم از دنیا رفت تكلیف قاتل روشن است و اگر زنده ماند خودش در حق او تصمیم مى‏ گیرد. پس بازگردید خدایتان رحمت كند.

 

مردم همه بازگشتند و من بازنگشتم. امام دوباره بیرون آمد و به من فرمود: اى اصبغ! آیا سخن مرا درباه پیام امیرمؤمنان نشنیدى؟ گفتم: چرا. ولى چون حال او را مشاهده كردم دوست داشتم به او بنگرم و حدیثى از او بشنوم، پس براى من اجازه بخواه خدایت رحمت كند. امام داخل شد و چیزى نگذشت كه بیرون آمد و به من فرمود: داخل شو. من داخل شدم دیدم امیرمؤمنان علیه‏ السلام دستمال زردى به سر بسته كه زردى چهره‏ اش بر زردى دستمال غلبه داشت و از شدت درد و كثرت سم پاهاى خود را یكى پس از دیگرى بلند مى ‏كرد و زمین مى ‏نهاد.

 

آن گاه به من فرمود: اى اصبغ آیا پیام مرا از حسن نشنیدى؟ گفتم: چرا، اى امیرمؤمنان، ولى شما را در حالى دیدم كه دوست داشتم به شما بنگرم و حدیثى از شما بشنوم. فرمود: بنشین كه دیگر نپندارم كه از این روز به بعد از من حدیثى بشنوى.

 

بدان این اصبغ، كه من به عیادت رسول خدا صلى الله علیه و آله و سلم رفتم همانگونه كه تو اكنون آمده‏ اى، به من فرمود: اى اباالحسن، برو مردم را جمع كن و بالاى منبر برو و یك پله پایین‏ تر از جاى من بایست و به مردم بگو: «هشدارید،هر كه پدر و مادرش را ناخشنود كند لعنت‏ خدا بر او باد. هشدارید، هر كه از صاحبان خود بگریزد لعنت‏ خدا بر او باد. هشدارید هر كه مزد اجیر خود را ندهد لعنت‏ خدا بر او باد.»

 

اى اصبغ، من به فرمان حبیبم رسول الله صلى الله علیه و آله و سلم عمل كردم، مردى از آخر مسجد برخاست و گفت: اى اباالحسن، سه جمله گفتى، آن را براى ما شرح بده. من پاسخى ندادم تا به نزد رسول خدا صلى الله علیه و آله و سلم رفتم و سخن آن مرد را بازگو كردم.

 

اصبغ گفت: در اینجا امیرمؤمنان علیه ‏السلام دست مرا گرفت و فرمود: اى اصبغ، دست‏ خود را بگشا. دستم را گشودم. حضرت یكى از انگشتان دستم را گرفت و فرمود: اى اصبغ، رسول خدا صلى الله علیه و آله و سلم نیز همین گونه یكى از انگشتان دست مرا گرفت، سپس فرمود: هان، اى اباالحسن، من و تو پدران این امتیم هر كه ما را ناخشنود كند لعنت ‏خدا بر او باد. هان كه من و تو مولاى این امتیم هر كه از اجرت ما بكاهد و مزد ما را ندهد لعنت‏ خدا بر او باد. آن گاه خود آمین گفت و من هم آمین گفتم.

 

اصبغ گوید: سپس امام بیهوش شد،باز به هوش آمد و فرمود: اى اصبغ آیا هنوز نشسته ‏اى؟ گفتم: آرى مولاى من. فرمود: آیا حدیث دیگرى بر تو بیفزایم؟

 

گفتم: آرى خدایت از مزیدات خیر بیفزاید. فرمود: اى اصبغ! رسول خدا صلى الله علیه و آله و سلم در یكى از كوچه‏ هاى مدینه مرا اندوهناك دید و آثار اندوه در چهره ‏ام نمایان بود. فرمود: اى اباالحسن! تو را اندوهناك مى ‏بینم؟ آیا تو را حدیثى نگویم كه پس از آن هرگز اندوهناك نشوى؟ گفتم: آرى، فرمود: چون روز قیامت‏ شود خداوند منبرى بر پا دارد برتر از منابر پیامبران و شهیدان، سپس خداوند مرا امر كند كه بر آن بالا روم، آن گاه تو را امر كند كه تا یك پله پایین‏تر ازمن بالا روى، سپس دو فرشته را امر كند كه یك پله پایین‏تر از تو بنشیند و چون بر منبر جاى گیریم احدى از گذشتگان و آیندگان نماند جز آنكه حاضر شود.

 

آن گاه فرشته‏ اى كه یك پله پایین‏تر از تو نشسته ندا كند: اى گروه مردم؛ بدانید: هر كه مرا مى ‏شناسد كه مى ‏شناسد و هر كه مرا نمى ‏شناسد خود را به او معرفى مى‏ كنم، من «رضوان‏» دربان بهشتم، بدانید كه خداوند به من و كرم و فضل و جلال خود مرا فرموده كه كلیدهاى بهشت را به محمد بسپارم و محمد مرا فرموده كه آنها را به على بن ابى ‏طالب بسپارم، پس گواه باشید كه آنها را بدو سپرده ‏ام.

 

سپس فرشته دیگر كه یك پله پایین‏تر از فرشته اولى نشسته بر مى ‏خیزد و به گونه‏ اى كه همه اهل محشر بشنوند ندا كند: اى گروه مردم، هر كه مرا مى ‏شناسد كه مى ‏شناسد و هر كه مرا نمى ‏شناسد خود را به او معرفى مى ‏كنم، من «مالك‏» دربان دوزخم، بدانید كه خداوند به من و فضل و كرم و جلال خود مرا امر فرموده كه كلیدهاى دوزخ را به محمد بسپارم و محمد مرا امر فرموده كه آنها را به على بن ابى ‏طالب بسپارم، پس گواه باشید كه آنها را بدو سپردم. پس من كلیدهاى بهشت و دوزخ را مى ‏گیرم. آن گاه رسول خدا صلى الله علیه و آله و سلم به من فرمود: اى على، تو به دامان من مى‏ آویزى و خاندانت ‏به دامان تو و شیعیانت‏ به دامان خاندان تو مى ‏آویزند. من (از شادى) دست زدم و گفتم: اى رسول خدا، همه به بهشت مى ‏رویم؟ فرمود: آرى به پروردگار كعبه سوگند.

اصبغ گوید: من جز این دو حدیث از مولایم نشنیدم كه حضرتش چشم از جهان پوشید درود خدا بر او باد.

 

 

روضه ۲۲ و ۲۳.

  • نویسنده
  • ۱۳۹۴/۴/۱۶ - ۱۲:۲۵
  • نظرات ۰

افزودن دیدگاه جدید

CAPTCHA
...
Fill in the blank.‎

پیشنهاد ما

این خون "بسیار سریع" دامان مجریان این رژیم را می‌گیرد
  • نویسنده
  • ۱۳۹۴/۱۰/۱۳ - ۱۱:۴۳
  • ۰ نظرات

رهبر معظم انقلاب اسلامی با محکومیت شدید قتل عالم مؤمن و مظلوم شیخ نمر گفتند: بدون تردید دست انتقام الهی گریبان سیاستمداران سعودی را خواهد گرفت.

×

دختران چگونه می‌توانند از سویی شاد بپوشند و از سویی بدون تبرّج در جامعه حضور داشته باشند
  • نویسنده
  • ۱۳۹۴/۹/۱ - ۱۰:۵۸
  • ۰ نظرات

چکیده:

×

چگونه دوری از گناه را در خود تقویت کنیم
  • نویسنده
  • ۱۳۹۴/۸/۲۷ - ۲۰:۳۹
  • ۰ نظرات

چکیده:

×

×